راستش وقتی تصوير گنبد ويران بارگاه امام هادی (ع) را ديدم ، دلم گرفت. نمی دانم چه منطقی می تواند اسائه ادب به بارگاه امامان معصوم را توجيه کند؟ نوشتن در اين باره سخت است. بگذاريد با سکوت خويش ندای مظلوميت شيعه را فرياد بکشيم.
.................................................................................... نوشدارو بعد از مرگ سهراب: دنيای رو به گسترش وبنوشت ها و رسالت فرهنگستان فارسی بايد پذيرفت که تاخير در انجام کار ها يکی از آفت های مديريت ما ايرانی هاست. کاری را انجام نمی دهيم ، انجام نمی دهيم ، انجام نمی دهيم، تا اينکه مجبور به انجامش شويم. وقتی هم آن کار را انجام می دهيم، ديگر آنقدر دير شده که همان انجام ندادنش بهتر از انجام دادنش است. چرا راه دور برويم، نمونه اش حکايت فرهنگستان زبان و ادب فارسی و تصويب معادل فارسی وبلاگ است . حتما به خاطر داريد که چندی پيش با همکاری جمعی از وب نويسان متنی خطاب به فرهنگستان تنظيم شد و از آن نهاد محترم خواسته شد که در زمينه يافتن معادل فارسی در حيطه رو به گسترش وبلاگ و وبلاگ نويسی چاره انديشی کند. خوشبختانه اين درخواست اجابت شد و فرهنگستان واژگانی را در اين زمينه تصويب نمود (متن نامه فرهنگستان). ولی افسوس که تنها به ارسال ايميلی بسنده شد. قدم اول بجا برداشته شد ولی قدم اساسی بعدی برداشته نشد. اکنون حدود سه ماه از تصويب معادل فارسی وبلاگ (وب نوشت) می گذرد. ولی هنوز فرهنگستان محترم زبان و ادب فارسی اين واژه در ليست واژگان مصوب در سايت فرهنگستان قرار نداده است. اين امر از آن روی باعث تاسف است که پديده وب نويسی ( وبلاگ نويسی ) به زبان فارسی روز به روز در حال گسترش است و با مطرح شدن مسابقاتی چون مسابقه وبلاگ های قرانی، مسابقه بهترين وبلاگ های انقلاب و حرکات مشابه ، کم کم وب نوشت به پديده ای شناخته شده برای عموم مردم تبديل می شود. آری وقتی اين واژه در اذهان مردم رسوخ يافت ديگر تلاش برای ترويج معادل آن بسيار دير هنگام است. نمی دانم درج واژگان تصويب شده در وبگاه فرهنگستان چه ميزان از وقت دست اندرکاران محترم آن را می گيرد؟ يک روز ؟ يک هفته؟ يک ماه ؟ سه ماه؟ شايد هم يک سال و بلکه بيشتر. براستی اين امر زيبنده فرهنگستان که متولی حفظ و حراست از زبان پويای فارسی است ،نمی باشد. گرچه کار فرهنگستان حساس و زمان بر است ولی تاخير زياد در اين امر آفتی بس بزرگ است که اقدامات آن نهاد را به نوش دارويی بعد از مرگ سهراب بدل می کند. (لينک ايسنا) برای ياد آوری دوستان واژگان تصويب شده را در زير می آورم. Web-based وببنياد، webber وبباز، وبكار، webbing وببازي، وبكاري، web com وببين، web caster وبپخشگر، webcasting وبپخش، web hosting ميزباني وب، weblog وبنوشت، webloggerوبنويس، weblogging وبنويسي، web master وبدار، web mastering وبداري، web page صفحة وب، web site وبگاه، web surfingوبگردي و web TV وبيزيون .................................................... در اين زمينه نامه ای خطاب به فرهنگستان زبان و ادب فارسی تنظيم شده است، اگر شما نيز مايل ايد ، آن را امضا بفرماييد (اينجا را ببينيد). |
|
جمعه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٤ - خاطراتچی | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| دوچرخه سواری دوای درد ترافيک تهران |
در خبر ها دیدم که معاونت حمل و نقل شهرداری تهران در ابتکاری جالب از شهروندان خواسته تا پیشنهادات خود را برای حل مشکلات ترافیکی تهران ارائه دهند، متنی که در ادامه عرضه می شود برگرفته از نوشته های قبلی ام می باشد که در آن با الهام از تجربه کشور هلند ،گسترش فرهنگ دوچرخه سواری به عنوان راه حلی برای کاستن از مشکلات ترافیکی شهر های بزرگ ايران همانند تهران پیشنهاد شده است. دوچرخه سواری دوای درد ترافيک تهران (کاستن از مشکلات ترافيک تهران با استفاده از تجربه کشور هلند در ترویج فرهنگ دوچرخه سواری) يکی از نکاتی که نظر هر تازه واردی به کشور هلند را جلب می کند، ديدن انبوه دوچرخه و دوچرخه سواران در اين کشور می باشد. به جرات می توان گفت هلندی ها به چيزی دست يافته اند که آن را می توان فرهنگ دوچرخه سواری ناميد. اين روز ها يکی از مشکلات جدی شهر های بزرگ ايران بويزه تهران مشکل ترافيک و معضل افزايش مصرف بنزين است. با خودم فکر می کردم اگر از يک هلندی بپرسی که چطور می توان اين مشکل را حل نمود بی شک اولين پيشنهادی که مطرح خواهد کرد گسترش فرهنگ دوچرخه سواری است. شايد آنچه در مورد فرهنگ دوچرخه سواری در هلند و پشنهاد ترويج آن در ایران مطرح می کنم ، بسيار پيش پا افتاده و سطحی به نظر آيد، ولی باور کنيد که گاهی برخی امور که ما آنها را ناچيز قلمداد می کنيم، آن چنان می تواند بر بسياری از جنبه های زندگی ما تاثير بگذارد که باور آن دشوار است. بگذاريد کمی بيشتر در مورد آنچه در کشور هلند تجربه کردم توضيح دهم. در اينجا از بچه خردسال گرفته تا افراد سالمند ، از افراد عادی گرفته تا اساتيد برجسته دانشگاه ،از کارگر گرفته تا دکتر و مهندس و در یک کلمه همه و همه عمدتا از دوچرخه برای رفت و آمد درون شهری استفاده می کنند. اين امر جدا از تاثيرش بر کاهش آلودگی هوا ، صرفه جويی در مصرف بنزين ، ترويج ورزش همگانی کم خرج و سالم دوچرخه سواری ، می تواند نقش موثری در تسهيل روابط اجتماعی ايفا نمايد. منظورم از مورد اخير نقشی است که اين فرهنگ می تواند نقشی اساسی در کاستن از بسياری از تشريفات دست و پا گير و رتبه بندی های خود ساخته اجنماعی داشته باشد. وقتی شما می بينی که استاد راهنمايی پايان نامه ات، پزشک خانوادگی ات ، و... در کنار تو سوار بر دوچرخه رکاب می زنند، شايد بتوان گفت که زمينه بسياری از تفاخر ها و خود بزرگ بينی ها سست می شود.
به نظر من تجربه ناموفق مسیر دوچرخه رو در تهران باید مجددا بررسی و ارزیابی شود . به نظر می رسد که در آن تجربه، مجریان طرح می خواستند يک شبه جواب بگيرند و با يک خيابان فرهنگ دوچرخه سواری را گسترش دهند. در حالی که برای ایجاد این فرهنگ سال ها باید زحمت کشید: مسیر های دوچرخه رو را باید به تمام نقاط شهر گسترش داد، مکان هايی برای پارک دوچرخه ها تعبيه نمود ، قوانین ویژه برای حمایت از دوچرخه سواران وضع نمود، تسهيلاتی برای خريداری دوچرخه اعمال کرد. شايد بهتر باشد که طرح ترويج استفاده از دوچرخه به عنوان وسيله نقليه ابتدا در شهر های کوچک به اجرا در آيد و پس از مشخص شدن نقاط قوت و ضعف ان ، اين طرح در مورد شهرهای بزرگی چون تهران به اجرا در آيد. متاسفانه در کشور ما برخی از طرح ها بدون کارشناسی کامل اجرا می شود و پس از عدم موفقيت، طرح به کلی کنار گذاشته می شود. در حالی که بايد به علل ناکامی آن پرداخت و با برنامه ريزی دقيق تر ، طرح را کامل و سپس به مرحله اجرا در آورد. (لينک ايسنا، لينک بازتاب) |
|
دوشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٤ - خاطراتچی | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| روز خيريه دانش آموزان هلندی |
سال اولی که پسرم نامه مدرسه برای مشارکت در مراسم روز خيريه (Charity day) و يا به تعبير ما روز نيکوکاری را آورد، از ديدن اون بسيار تعجب کردم. آخه تصور رايج بسياری از ما ايرانی ها از کشورهای غربی شايد اين باشه که اونها در مسير دستيابی به پيشرفت به همه سنت ها و اخلاقيات پشت پا زده اند. با ديدن اين سنت در مدارس هلندی باز هم اين باور در ذهنم تقويت شد که اخلاقيات بخشی از فطرت انسان را تشکيل می ده و نور وجودش هيچ وقت خاموش نمی شه. بگذاريد چند کلمه ای در مورد روز خيريه در مدارس هلندی بنويسم. مدارس هلندی معمولا اين مراسم را سالی يک بار برگزار می کنند. يکی دو هفته قبل از اون از بچه ها می خواهند که هرکس اسباب بازی، کتاب و يا هر چيزی توی خونه داره که از اون استفاده نمی کنه و دوست داره اون را برای امور خير اهدا کنه به مدرسه بياره. خانواده دانش آموزان هم می توانند با پختن شيرينی های خانگی در اين امر خير شرکت کنند. اين وسايل که جمع آوری شد، اونها را توی اون روز خيريه برای فروش عرضه می کنند. معمولا اين نمايشگاه در يکی از مدارس بزرگ شهر برگزار می شه و بچه ها ی مدارس شرکت کننده در نمايشگاه، برای بازديد و خريد اجناس از اون ديدن می کنند. هر مدرسه هم برای خودش غرفه های جدايی داره که بچه های سال بالای همون مدرسه اون غرفه ها را اداره می کنند و حتی خودشون روی اجناس آورده شده قيمت می گذارند. توی اين روز از بچه ها هم می خواهند که کيف پول کوچکی حاوی مقداری پول نقد(حداکثر ۴ يورو) همراه داشته باشند تا بتوانند از نمايشگاه خيريه خريداری کنند. الان دخترم يک هفته ای هست که کيف پولش را آماده کرده و برای اون روز لحظه شماری می کنه. امسال عوايد حاصل از نمايشگاه را به انجمن حمايت از کودکان اختصاص پيدا می کنه. (لينک ايسنا) .......................................................................................... اخباری از هلند : هجوم مردم به سواحل هلند براي يافتن لنگه كفش |
|
جمعه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٤ - خاطراتچی | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| مظلوميت ايران و ايرانی |
<<ايام تاسوعا و عاشورای حسينی بر تمامی شيعيان جهان تسليت باد>> در يک کلمه می خواهم بگويم ايران و ايرانی هميشه مظلوم بوده و هست. ولی چرا چنين است؟ گرچه من در اين وب نوشت در موردمسائل سياسی ننوشته و نمی نويسم ، ولی چه کنم که بی عدالتی برخی کشورهای قدرتمند در حق کشور عزيزمان قلب انسان را می فشارد. حتما همه شما اخبار تصويب قطعنامه غير حقوقی آژانس عليه ايران را دنبال کرده ايد. براستی چرا قدرت های بزرگ حقوق ساير ملت ها را زير پا می گذارند؟ آنها که خود می دانند که ايران بدنبال سلاح هسته ای نيست. اساسا دين ما اجازه دستيابی به چنين ابزارهای مخرب و ضد بشری نمی دهد. ايران که نه زرادخانه اتمی دارد، نه از سلاح اتمی استفاده کرده و نه ساير کشور ها را تهديد به استفاده از آن کرده، چرا بايد از داشتن دانش صلح آميز هسته ای محروم شود؟ من پاسخی جز مظلوميت تاريخی مردم درد کشيده ايران به اين سوال ها نيافتم. (لينک مطلب در ايسنا). |
|
یکشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٤ - خاطراتچی | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| محرمی ديگر در هلند |
دوباره ايام محرم فرا رسيد با همه رمز و راز ها ش. باز هم پرچم خيمه عزای حسينی برافراشته شد، تا دوباره روح فتوت و مردانگی را در ما بدمه. و اينجا در ديار غربت هم ياد حسين فراموش نشده و نمی شود. محرم که می شه شيعيان در شهرهای مختلف هلند ياد رشادت ها و دلاوری های امام حسين و ياران مظلومش را زنده نگه می دارند. شايد اين چندان جالب نباشه که بگم، بر خلاف ايرانی های اينجا که تحرک چندانی در اين زمينه ندارند، شيعيان ترک تبار ، افغانی ها ، عرب ها و بسياری از ملل ديگه در ايام محرم بسيار فعال می شوند. اونها عليرغم مواجهه با محدوديت های زيادی از نظر داشتن مکان منا سب برای برپايی مراسم محرم، به هر طريق که شده حتی با اجاره سالن برای اين ايام ، انجام وظيفه می کنند. البته سفارت ايران در هلند هم هر سال مراسمی برای بزرگداشت اين ايام برگزار می کنه. سال گذشته به همت سفارت ، مراسمی برای تاسوعای حسينی در سالنی در يکی از شهرهای نزديک به لاهه برگزار شد که بسياری از ايرانيان و حتی غير ايرانی ها در اون شرکت کردند. اون جلسه شکل و شمايل عزاداری های ايران را داشت. دوستداران آقا امام حسين هر کدام به يه وجهی ابراز ارادت می کردند. يکی خرمای نذری اورده بود. اون يکی شل زرد پخته بود. يکی ديگه حلوا خيرات می کرد. ديگری چايی می داد و خلاصه هر کس يه گوشه ای از مجلس حسينی را گرفته بود. |
|
پنجشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٤ - خاطراتچی | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| دايره تنگ نفع شخصی |
به نظر شما افراد تا چه حد به سود مادی خودشون فکر می کنند؟ آيا هيچ وقت در فضای معاملات اقتصادی شون به چيزهای ديگه ، غير از سود هم فکر می کنند؟ آيا توی تجارت و معاملاتشون يه جايی برای معيارهای اخلاقی هم می گذارند؟ چرا اين سوال را کردم. امروز يه تجربه ای داشتم که سخت من را به تفکر واداشت. فکر می کردم که اگه حيطه ارتباطات اقتصادی ما تنها به واسطه نفع شخصی تعيين بشه ، چقدر زندگی خشک ، بی روح و کسل کننده می شه. توی رشته ما (اقتصاد ) معمولا يه پيش فرض اساسی رفتاری اينه که افراد دائما بدنبال حداکثر سازی سودشون هستند و در اين حيطه جايی برای چيزی جز نفع شخصی نيست. گفته بودم که بدنبال خونه هستم. بعد از اون حادثه دزد زدگی واقعا از درس و زندگی افتادم. قبل از اينکه به ايران برم بعد از کلی جستجو بالاخره يه خونه پيدا کردم ولی از ايران که برگشتم اون شرکت املاک گفت که صاحبخونه قبول نکرده که خونه را به شما بده. خوب دوباره روز از نو روزی از نو. بعد از حدود دو هفته جستجوی مستمر و با هزار خواهش و تمنا، يه خونه ديگه پيدا کردم. منتهی مشکل اينه که الان داره اول فوريه ميشه و صاحبخونه فعلی می گه بايد اجاره ماه فوريه را هم بدهی. می گه بر اساس قراردا بايد يک ماه قبل از ترک خونه به صورت مکتوب اطلاع بدهی. من بهش گفته بودم که می خواهم برم ولی می گه بايد کتبا بنويسی. صاحب خونه جديد قبول کرد که فقط نصف اجاره فوريه را بگيره و گفت برو از صاحبخونه قبليت هم بخواه که نصف اجاره را ازت بگيره. ولی صاحب خونه فعلی ( که مسلمون هم هست) می گه نه. اين مشکل خودته. ما بر اساس قراردا عمل می کنيم. اگه با منطق خشک اقتصادی حساب کنيم حق با اونه. من بايد ماه اتی دو تا اجاره بدم يکی برای خونه فعلی و يکی برای خونه جديد. هر کسی بدنبال حداکثر کردن منافعشه و چيز ديگری نمی تونه توی تصميم گيری ها دخيل باشه. بهش گفتم شما چند تا خونه و مغازه داری و دستت باز تره ، ولی برای من دانشجو سخته که دو جا اجاره بدهم. گفت شما هيچ وقت نبايد به جيب ديگران نگاه کنی. بهش گفتم بالاخره من اينجا توی منزل شما همه اموال و داريی ام را بردند اينقدر خسارت خوردم. بايد دوباره کلی پول بنگاهی بدهم و... يعنی نگرفتن نصف ماه اجاره اينقدر برات مهمه؟ گفتم شما دو نفر هیپی را به عنوان مستاجر طبقه بالا آوردی و دزدی بعد از اومدن اونها رخ داد. نمی دونستی توی يه خونه که در يه طبقه اش خانواده زندگی می کنند نبايد يه چنين ادمهايی را بياری؟ به خصوص که شما هم مثل ما مسلمانی. گفت اگه شما با اونها مشکل داری بايد بگی تا من به پليس اطلاع بدهم و از دستشون شکايت کنيم. گفت من نمی تونم برات کاری بکنم. ببخشيد. راستش از مغازهش که داشتم بيرون می آودم از خودم بدم اومد که چرا به يه همچنين آدمی رو زدم. نمی دونم توی اين موارد چی می شه گفت. آيا منطق معاملات اقتصادی ما اينقدر خشک و انعطاف نا پذيره؟ شايد هم حق با اونه و من ازش توقع بی جا دارم. ولی وقتی فکر می کنم می بينم همه افراد اين طور عمل نمی کنند. حداقل اگر من اگر جای اون بودم اينطور رفتار نمی کردم. راستی اگه تمام افراد در تمام موارد بر اساس معيار خشک نفع شخصی عمل می کردند ، شايد خيلی از مبادلات و مراودات ما شکل نمی گرفت. ديگه عواطفی در کار نبود. ديگه.... نظر شما چيه؟ |
|
سهشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٤ - خاطراتچی | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نوشتن يا ننوشتن ، مسئله اين است |
نمی دونم تا حالا شده از دست خودتون هم کلافه بشيد؟ دلتون از دست خودتون هم بگيره؟ يکی از دوستان وب نويس نوشته بود که عهد کردم وقتی دلتنگ می شم ، چيزی ننويسم. ولی نمی دونم چرا حکايت من متفاوته. وقتی دلتنگ می شم ، کلافه می شم ،خسته می شم ، و يا حتی گرفتاری هام زياد می شه ،اشتياقم به نوشتن هم زياد تر می شه. انگار وب نويسی يه تسکينی بر اين دلتنگی ها و سختی ها ست. برای لحظاتی چند مرغ خيال را در دشت گسترده وب به پرواز در می آوری و اون بالا بالا ها اوج می گيری . ولی نمی دونم چرا وقتی سرخوش از پرواز فرود می آيی ، می بينی باز هم خسته ای ، باز هم دلتنگی ، باز هم.. . اينگار اين فراز و فرود تنها تسکينی موقت بر اين دلتنگی نهفته و خستگی مزمن بوده که عمرش کوتاه است و دوامش اندک. سرت را که بلند می کنی می بينی هنوز ميانه مقاله ای، هنوز سطر اول از پاراگراف اول هم تمام نشده. باز هم بايد چشم به صفحه رايانه بدوزی و بخوانی و بنويسی، بخوانی و بنويسی. وای که گاه فسفر مغز آدمی هم ته می کشد و دودی غليظی از لابلای سيم کشی های درهم و بر هم آن بر می خيزد. و آنگاه آدمی غبطه بر کار يدی می خورد و بر خود هزار لعن و نفرين روا می دارد که اين است عاقبت غوطه ور شدن در گرداب دانش اندوزی و کسب کمالات. کاش می شد ... |
|
پنجشنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٤ - خاطراتچی | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| از بی خانه مونی تا سوراخ لايه ازن هلند |
خاطراتچی اين روزها حال و روز خوشی نداره. از وقتی از ايران برگشته دربدر بدنبال خونه است. آخه خونه دزد زده ديگه لطف و صفايی نداره. هی می خواهم بگم قدر ايران خودمون را بدونيم ، می ترسم دوباره برخی دوستان به من خرده بگيرند که چرا از هلند بد می گی. يکی از دوستان که گفته بود از بس از هلند و هلندی ها بد نوشتی ، اومدند به تلافی خونه ات را غارت کردند. حالا اين هلندی ها ، فارسی از کجا بلدند ، خدا عالمه. والا ما که اين چند وقت مدام از محسنات هلند نوشتيم و می خواستيم يه جوری از موفقيت های اونها الگو بردای کنيم. باور کنيد که من که از هلندی ها بد ننوشتم. هر چند اموالمون را بردند، ولی باز هم می گم هلندی ها آدم های مهربون و ارومی هستند. خنده از رو لب هاشون محو نمی شه.... ولی از حق نبايد گذشت٬ اينجا پيدا کردن خونه اجاره ای مناسب و خوب واقعا مکافاته. قيمت ها سر سام آوره و خونه خوب و ارزون حکم کيميا را داره. به قول يکی از دوستان دانشجو، توی ايران خودمون سر هر کوچه پس کوچه ای می شه يه بنگاه املاکی پيدا کرد و از اون طريق بالاخره می شه يه سر پناهی تو حيطه استحفاظی اون بنگاه پيدا کرد. ولی اينجا بجای بنگاه های املاک به سبک ايران،يکسری شرکت هايی وجود داره که بايد دست به دامان اونها شد. اين شرکت ها معمولا يه سايت اينترنتی دارند که بايد بری توی سايت جستجو کنی و اگه چيز مناسبی پيدا کردی باهاشون تماس بگيری. برای استفاده از سايت برخی از اين شرکت ها بايد مبلغی هم تحت عنوان حق استفاده از سايتشون بپردازی. توی اين سايت ها هم يه مشکل کنار اومدن با زبان هلنديه و مشکل ديگه فهميدن اينکه اين خونه کجای شهره. ما که کارمون از سايت ديدن هم گذشته و روی دوچرخه هم که هستيم ، شش دنگ حواسمون به آگهی های اجاره چسبونده شده به شيشه خونه هاست. بچه ها را هم بکار گرفتيم. بابايی هرچی "ته هور" ديدی، خبر کن. اما مواظب باش "ته هور" را با "ته کوپ" اشتباه نگيری که ما پول خونه خريدن نداريم. آخ که چقدر سخته که سوار بر دوچرخه ای که ترمز درست درمانی هم نداره ، در آن واحد هم برونی و هم خانه اجاره ای رصد کنی. حالا اگه خونه ای را مناسب ديدی بايد يه قرار بگذاری بری ببينی. خيلی از اين شرکت ها يه خونه را در آن واحد به چند نفر نشون می دهند. اونوقت خوب صاحب خونه گرامی هم بايد شما را بپسنده. نمی دونم مدرک درآمدت و گواهی حسن سابقه از صاحب خونه قبلی هم که از واجباته. ولی خدايا چه می شه کرد که صاحب خونه های هلندی هم با ادم بچه دار ميونه چندان خوبی ندارند. گذشته از اينکه می گویند اينجا بر اساس مقررات خانواده با دو بچه بايد حتما خانه ای سه خوابه کرايه کنه. بابا من دو خوابه هم از سرم زياده. نه آقا مقررات مقرراته . تازه صاحب خونه قبول نمی کنه. ناگفته نماند که در صورت موفق شدن به اجاره خونه ٬ بايد مبلفی معادل يک ماه اجاره همراه با ماليات هم به اون شرکت املاک بدهی ، که برای يه خونه ای با اجاره هفتصد ، هشتصد يورو بايد يه هزار يورويی هم به عنوان حق بنگاه بدهی . با مزه اينکه اين شرکت ها معمولا از صاحب خونه وجهی نمی گيرند و تمام وجه را مستاجر بی نوا می پردازد... اين روزها علاوه بر غصه خوردن برای پيدا کردن خانه اجاره ای، غصه دار پاره شدن لايه ازن هلند هم هستم. کاش می تونستم، برای نشون دادن حسن نيتم هم که شده، يک راه حلی برای اين مشکل هم پيدا کنم. ولی فعلا مغزم کار نمی کنه. ولی اصلا به من چه که لايه ازن اونها سوراخ شده. تقصير من چيه. من که همیشه دوچرخه سوارم و خدا را شکر رخشم هيچ گونه آليندگی برای محيط زيست نداره . حالا خدا کنه اين مشکل لايه ازن اجاره خونه ها را زياد نکنه. ما که شانس نداريم ........ |
|
سهشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٤ - خاطراتچی | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| مطالب پیشین |
| RSS Feed |
| وب نوشت گروهی ایروا |








